ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

4

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

بيغو و طغرلبك محمد و چغرىبك داود به جاى او ماندند . عشاير ترك سر بر خط فرمان آنان نهادند و پيش آمدند تا در بيست فرسنگى بخارا اردو زدند . امير بخارا كه از آنان به وحشت افتاده بود ، قصد هلاك ايشان داشت . سلجوقيان به بغراخان پادشاه تركستان پناه بردند . طغرلبك و برادرش داود چنان نهادند كه هر دو در نزد بغراخان نباشند بلكه يكى در حضرت بغراخان باشد و يكى در ميان ايل و خاندان خود . بغراخان كوشيد كه هر دو را نزد خود نگهدارد . چون سر برتافتند طغرل را در بند آورد . داود با عشاير و اتباع خود براى رهايى برادر لشكر كشيد ، بغراخان نيز لشكر آورد ، در اين نبرد بغراخان شكسته شد و طغرلبك از بندرها گرديد . و برادران ، هر دو به جند در نزديكى بخارا رفتند . چون دولت سامانيان منقرض شد و ايلك خان بخارا در تصرف آورد ، ارسلان بن سلجوق ، عم داود و طغرل در ما وراء النهر مقامى ارجمند يافت . على تگين كه در حبس ارسلان خان برادر ايلك خان بود ، از حبس بگريخت و به بخارا آمد و بر بخارا مستولى شد و با ارسلان بن سلجوق همدست گرديد و به مقاومت پرداختند و آلت و عدت در افزودند . ايلك خان به جنگشان رفت ولى از آنان شكست خورد و بگريخت و آن دو در بخارا ماندند . على تگين همواره با سلطان محمود بن سبكتكين در معارضه بود و به رسولان سلطان كه به بلاد ترك مىرفتند دستبرد مىزد . چون محمود از جيحون گذشت على تگين از بخارا گريخت . اما ارسلان بن سلجوق و يارانش به درون ريگستان گريختند . چون محمود از قدرت سلجوقيان آگاه بود ، بازگشت و به ارسلان بن سلجوق نامه نوشت و دلجوئى نمود . او نيز فريفته شده نزد محمود آمد . محمود او را بگرفت و در قلعه به زندان كرد و خرگاههاى او را به غارت برد . محمود در باب مردان سلجوقى با ياران خود مشورت كرد ، ارسلان جاذب گفت : انگشتان شستشان را ببر تا تير انداختن نتوانند ، يا همه را در جيحون غرق كن . محمود گفت : تو مردى سخت دل هستى . سپس فرمان داد تا از جيحون گذشتند و در نواحى خراسان زيست كردند و بر آنان خراج بست . عمال محمود بر آنان دست ستم گشودند و اموال و اولادشان را به زور بستدند . پس جماعتى از ايشان ، بيش از دو هزار مرد ، از ديگران جدا شدند و به كرمان رفتند و از آنجا به اصفهان شدند . در آنجا ميان ايشان و علاء الدولة بن كاكويه - چنان كه آورديم - نبردهايى درگرفت . عاقبت از اصفهان به آذربايجان رفتند . اينان جماعت ارسلان بودند . اما فرزندان برادران ارسلان ، على تكين صاحب بخارا حيله‌ها انگيخت تا بر ايشان پيروز گرديد . نزد يوسف پسر موسى پسر سلجوق كه پسر عم طغرلبك محمد و چغرىبك داود بود كس فرستاد و او را وعده‌هاى جميل داد و به خدمت خواند و اقطاع داد و به لقب امير اينالج بيغو ملقب گردانيد . على تگين را قصد آن بود كه او را بر ضد پسر عموهايش طغرلبك و چغرى بك برانگيزد و ميانشان تفرقه اندازد . يوسف از نيت او خبر يافت و سر به فرمانش نياورد ،